فرزان احمدنژاد
رهیار بازخوانی روایتهای کهن و توسعهگر کسبوکارهای گردشگری
من مهرماه ۱۳۵۶ در سنندج چشم به جهان گشودم. تقدیر چنین بود که به واسطه پیشهی پدر، کودکی و نوجوانیام در سفری مداوم بگذرد؛ تجربهای که پیش از آغاز دبیرستان، مرا با وجببهوجب خاک ایران و تنوعِ بینظیرِ فرهنگ مردمانش پیوند داد.
فرزند یک نظامی بودن یعنی تمام سالهای رشد من در شهرها و جادههای ایران گذشت؛ ۵ شهر پیش از دبستان، ۶ شهر در دوران ابتدایی و ۴ شهر در دوره راهنمایی. من پیش از آنکه الفبا بیاموزم، الفبای زیستن در تنوعِ فرهنگی ایران را آموختم.
این زیستِ در سفر، اشتیاقم را به شناخت ریشهها دوچندان کرد تا در سال ۱۳۷۷ با دریافت گواهینامه راهنمایان گردشگری، مسیر حرفهایام را آغاز کنم. عطشِ دانستن مرا به دنیای باستانشناسی کشاند و تحصیلاتم را در مقطع کارشناسی (۱۳۷۹) و کارشناسی ارشد (۱۳۸۲) در این رشته به پایان رساندم تا نگاهی عمیقتر به روایتهای پنهان در دل خاک داشته باشم.
از سال ۱۳۷۷ تاکنون، با اجرای تورهای گوناگون، همسفرِ جستوجوگرانِ فرهنگ بودهام. از سال ۱۳۸۶ با ورود به وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، در لایههای دولتی و نظارتی این حوزه کسب تجربه کردم و از سال ۱۳۸۸، دانش و تجربهام را در جایگاه مدرس دورههای گردشگری با نسل نو سهم کردهام.
امروز، با تکیه بر این دانشِ میدانی و تخصصِ علمی، در کنار شما هستم تا با هم روایتهای کهن را بازخوانی و کسبوکارهای این حوزه را توسعه دهیم.
- کوچینگ تخصصی گردشگری
- منتور رسمی باستان شناسی
- رئیس گروه بناها و محوطههای تاریخی
- کارشناس میراث فرهنگی




داستان من:
از همان کودکی، اشتیاقی سیریناپذیر به «کشف کردن» در تار و پود وجودم ریشه داشت؛ شعلهای که هنوز هم در اعماق جانم زبانه میکشد. شاید این کنجکاویِ بیمرز، میراثِ داستانهای ملی و محلی، طنینِ شاهنامه و قصص قرآنی بود که پدر و مادرم از نخستین روزها در گوشم زمزمه میکردند.
مادربزرگم (که یادش گرامی باد) وقتی خبر قبولیام در رشته باستانشناسی را شنید، رازی را فاش کرد: «تو از همان نوزادی، در آغوشم مدام به سمت اشیاء قدیمی و عتیقهها خیز برمیداشتی.» امروز تردید ندارم که این میل به کشفِ ناشناختهها، از نخستین لحظهی شکلگیری سلولهایم تا روزی که چشم از گیتی فروبندم، همسفرِ همیشگی من است.
نخستین رویای من برای آینده، فضانوردی بود. با دیدن مستند فرود آپولو بر ماه و نخستین گامهای نیل آرمسترانگ، مسحورِ بیکرانگی آسمان شدم. اما از آنجا که سودایِ فضا در آن روزگار دور از دسترس مینمود، نگاهم از بلندای کهکشان به ژرفای اقیانوس چرخید. مستندهای اکتشاف در اعماق و جستوجوی بقایای کشتیهای غرقشدهای چون «آندریا دوریا» و «تایتانیک»، فصل جدیدی در خیالم گشود.
هنوز آن صحنهی جادویی را به یاد دارم: غواصی که در میان آهنپارههای سردِ اعماق اقیانوس، چنگالی کهن را یافت و با افتخار به دوربین نشان داد. آن چنگال ساده برای من نه یک ابزار، که کلیدی برای گشودنِ دریای روایتها بود. و اینگونه بود که تصمیم گرفتم غواص شوم؛ غواصی که نه در پی ماهیها، بلکه در جستوجوی تاریخِ غرق شده است.
خرداد ۱۳۷۶ بود؛ آخرین روزهای بهار. پدرم مجلهای برایم خرید که مسیر فکریام را دگرگون کرد: «مجله دانستنیها». مقالهای درباره سپاه خشایارشا و نبرد با یونانیان، دریایی از ابهامات تاریخی را در ذهنم به پا کرد. مدام از خود میپرسیدم: «حقیقتِ این ماجراهای کهن چیست؟»در آخرین روزهای تابستان همان سال به خانه دختر عموی پدرم شریفه خانم رفتیم و فیلمی از سفر علیرضا پسرش به سرزمین فراعنه، ابهام را به اشتیاق بدل کرد؛ اهرام سهگانه، دره شاهان و معابد شکوهند مصر، ذهنم را میان تختجمشید و قاهره به پرواز درآورد. اما پاسخِ نهایی نه در دوردستها، که در خاکِ آشنای پارس منتظرم بود.بهار ۱۳۶۸ را به یاد میآورم؛ سفری خانوادگی به قلبِ تمدن ایران. شیراز، فیروزآباد، بیشاپور و پاسارگاد… اما لحظهی طلایی زمانی فرا رسید که روبروی عظمتِ آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم ایستادم. در آن لحظه، دلم ریخت؛ یا شاید بهتر است بگویم تمام وجودم در برابر آن شکوهِ صامت، فرو ریخت. همانجا، در برابرِ دیدگانِ نگران و مهربانِ پدر، مادر و برادرم، عهدی با خود بستم و گفتم: «این همان چیزی است که همیشه میخواستم؛ من یک باستانشناس خواهم شد.» و آنها، از همان روز تا به امروز، بزرگترین حامیانِ من در این مسیرِ خطیر بودند.شگفتا که سهم من از پیشهی رویاهایم، نه در اوج کهکشانها بود و نه در ژرفای اقیانوسها؛ سهم من بر روی همین خاکِ مقدس بود، بر روی همین سیاره سبزِ زندگانی. همین جذبهی کشفِ ناشناختهها بود که مرا واداشت آگاهانه، باستانشناسی را به رشتههای پرطمطراقی چون حقوق و روانشناسی ترجیح دهم.هنوز سال اول دانشگاه تمام نشده بود که آگهیِ دورههای راهنمایان ایرانگردی در روزنامه همشهری، دریچهی جدیدی به رویم گشود. گذرم به موسسه «ایفاچیکار» افتاد و با ثبتنام در آن دوره، پیوندی میان من و دنیای گردشگری شکل گرفت؛ پیوندی که از سال ۱۳۷۵ تا به امروز، تار و پودِ آینده و زندگی حرفهای مرا بافته است.سال ۱۳۷۷، موزه ملی ایران (ایران باستانِ آن روزها) شاهد نخستین گامهای من در قامت یک راهنمای تور بود. حمایتهای «فیروزه سپیدنامه» عزیز، مرا در این مسیر پختهتر کرد و همزمان، حضور در پروژههای کاوش، پیوندِ نظری و عملی مرا با خاک و تاریخ مستحکم ساخت. در سال ۱۳۸۶ ردای خدمت در وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی را بر تن کردم و سال ۱۳۸۸، با اعتمادِ «خانم زهرا موسوی»، دریچهی جدیدی به رویم گشوده شد: دنیای آموزگاری.
از آن پس، موسسات معتبری چون بهار ارتباطات، میراث جاویدان دیار پارسه، آوای میراث آریایی، آتالند، میربان، سیفیه، ارسباران، آوای طبیعت گلستان، نام آوران، بارانک، آوای جلب سیاحان به من اعتماد کردند. امروز، من با اشتیاق، دانشِ خود در زمینههای «میراث فرهنگی»، «شناسایی مسیرهای گردشگری»، «موزه گردانی» و «اصول تفسیر» را با کسانی سهم میکنم که چون من، دغدغهی ایران را دارند.
در این سفرِ پرفرازونشیب، از کلاسهای درسِ مدرسه تا تالارهای دانشگاه و راهروهای وزارتخانه، انسانهای بزرگی بر من تأثیر گذاشتند. از «علی روشنایی» و «یونس محمدزاده» در راهنمایی تا اساتیدِ تکرارنشدنیام در دانشگاه؛ بزرگانی چون دکتر فخری دانشپور پرور، دکتر محمد ذنوبی، زنده یاد دکتر رضا مستوفیفرد، زنده یاد دکتر مسعود آذرنوش و استادِ جان، «دکتر ژاله آموزگار».
و اما در این میان، سهمِ برادر و همکار عزیزم، زندهیاد «ابوالفضل عبیدی»، فراتر از واژههاست؛ رفتنِ او بخشی از قلبم را برای همیشه با خود برد، اما یادش همواره چراغ راه من است.
با وجود تمام این فراز و فرودها، من بر عهدِ دیرینم استوار ماندهام. عهدِ من ساده اما عمیق است: «میآموزم و آنچه را آموختهام به دیگران میسپارم؛ تا شاید به سهمِ خود، با بازخوانی روایتهای این سرزمین، جهان را به جای بهتری برای زیستن بدل کنیم.»


رزومه استاد فرزان احمدنژاد
منتور رسمی و کوچینگ تخصصی گردشگری و میراث فرهنگی، باستان شناس؛
رئیس گروه بناها و محوطههای تاریخی در اداره کل میراث فرهنگی؛ گردشگری و صنایع دستی استان البرز
تحصیلات و دوره ها
– کارشناس ارشد در رشته باستان شناسی از دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مر کز
– کارشناسی در رشته باستان شناسی از دانشگاه آزاد اسلامی، واحد ابهر
– Qatar specialist; visit Qatar; 2024
– Hands on training; word federation of tourist guide associations; alborz; iran; 2022
– شناخت ظرفیت ها چالش ها و فرایند ثبت میراث جهانی؛ از سوی کرسی یونسکو در معماری اسلامی و سازمان میراث فرهنگی؛ صنایع دستی و گردشگری کشور؛ 1391.
– هفتمین کنفرانس بین المللی مدیریت؛ ار سوی دانشگاه شریف؛ تهران؛ 1388.
– ششمین کنفرانس بین المللی مدیریت؛ ار سوی دانشگاه شریف؛ تهران. 1387
– دوره راهنمایان ایرانگردی و جهانگردی؛ آموزشگاه آوای میراث آرایایی؛ کرج؛ 1390.
-دوره مدیر فنی بند ب؛ آموزشگاه بهار ارتباطات ایرانیان؛ کرج؛ 1392.
-دوره راهنمایان طبیعت گردی؛ آموزشگاه بهار ارتباطات ایرانیان؛ کرج؛ 1401.
مشاغل و پیشه ها:
سمت فعلی: رئیس گروه بناها و محوطههای تاریخی در اداره کل میراث فرهنگی؛ گردشگری و صنایع دستی استان البرز؛ تیر ۱۴۰۴.
– کارمند رسمی وزارت میراث فرهنگی؛ گردشری و صنایع دستی (از 1387 تا کنون)
– مدرس رسمی دورههای آموزشی راهنمای گردشگری و مدیریت فنی بند ب؛ در موسسه های آموزش گردشگری از سال ۱۳۹۰.
– مربی رشته گردشگری در سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور؛ از 1392.
– دبیر اجرایی چهارمین کنگره تاریخ معماری و شهرسازی ایران؛ کنگره استان البرز 1395.
– عضو شورای ساستگذاری ثبت آثار استان البرز از 1390 تا 1392 و 1394 تا کنون.
توانمندی ها:
-باستان شناسی (تدریس؛ پژوهش؛ بررسی و کاوش)
-گردشگری ( تدریس؛ راهنمای ایرانگردی، جهانگری و طبیعت گردی؛ طراحی تورهای گردشگری)
-میراث فرهنگی؛ طبیعی و ناملموس (تدریس و پژوهش)
GIS (اجرا و مشاوره)
پروژهها:
باستان شناسی
– معاون هیأت «فصل نهم کاوش باستانشناسی محوطه باستانی ازبکی»؛ شهریور تا آبان ۱۴۰۳؛ سرپرستی مهرداد ملکزاده
– سرپرست فصل نخست کاوش اضطراری گرمدره ؛ تابستان 1402.
– ناظر هیأت «فصل دوم کاوش در پناهگاه صخره ای سرهه» اردیبهشت 1401؛ سرپرستی الهام قصیدیان.
-ناظر هیأت «فصل نخست کاوش در پناهگاه صخره ای سرهه» مهر 1398؛ سرپرستی الهام قصیدیان.
-ناظر هیأت «گمانه زنی به منظور تعیین عرصه؛ حریم و لایه نگاری محوطه ازبکی» 1396؛ سرپرستی روح الله یوسفی زشک.
-عضو هیأت «گمانه زنی به منظور تعیین عرصه؛ حریم و لایه نگاری تپه لشگرآباد» 1395؛ سرپرستی محسن زینی وند
ناظر هیأت «گمانه زنی به منظور تعیین عرصه؛ حریم و لایه نگاری تپه مردآباد» 1394؛ سرپرستی حسین عزیزی خرانقی.
– ناظر هیأت «گمانه زنی به منظور تعیین عرصه؛ حریم و لایه نگاری محوطه گازرسنگ غربی» 1391؛ سرپرستی آتوسا مؤمنی.
– عضو هیأت «گمانه زنی به منظور تعیین عرصه و حریم قبرستان تاریخی رزکان نو کرج» 1388؛ سرپرستی علیرضا دهقان مهرجردی.
– عضو هیأت «دومین فصل کاوشهای باستان شناسی امامزاده صالحان؛ کجور؛ مازندران» 1383؛ سرپرستی سید رضا موسوی میرکلا.
عضو هیأت «اولین فصل گمانه زنی و تعیین حریم قلعه تپه ناصرآباد؛ کجور؛ مازندران» 1382؛ سرپرستی سید رضا موسوی میرکلا.
عضو هیأت «اولین فصل کاوشهای باستان شناسی امامزاده صالحان کجور؛ مازندران» 1381؛ به سرپرستی سید رضا موسوی میرکلا
عضو هیأت «دومین فصل بررسی های باستان شناختی منطقه کجور؛ مازندران» 1380؛ به سرپرستی سید رضا موسوی میرکلا.
گردشگری
-اجرا تورهای گردشگری در کل ایران از سال ۱۳۷۷.
کارگاه تفسیر مجموعه تاریخی فرهنگی سعدآباد، ۱۴۰۴
-کارگاه تفسیر محوطه های باستانی برای راهنمایان گردشگری استان همدان در محوطه تاریخی هگمتانه 1403.
-کارگاه پیش از تاریخ ایران به روایت موزه ملی برای راهنمایان گردشگری استان البرز 1403.
-کارگاه تفسیر محوطه های باستانی برای راهنمایان گردشگری استان البرز 1402.
-کارگاه تفسیر محوطه های باستانی برای راهنمایان گردشگری دامغان در استان سمنان1402.
-تفسیر کاربردی موزه ملی با تأکید بر بخش پیش از تاریخ و تاریخی؛ برای کانون انجمن صنفی راهنمایان گردشگری سراسر کشور
کارگاه آشنایی با میراث بشری و صنایع دستی با رویکرد تازه یونسکو؛ برای طرح توانمندسازی راهنمایان گردشگری استان های البرز و قزوین .

